تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
خونه نشینی
 

  سرد شدن هوا و شیوع آنفلوآنزا ما را هم خونه نشین کرده به ویژه این  دو سه هفته اخیر که 

   . بخاطر سرما خوردگی شدید  بابائی اکثر روزها را تو خونه گذروندیم

 

   این خونه نشینی ها برای من ، که در طول بهار و تابستون تا دلتون بخواد بیرون می رفتم و پارک

   رفتن و تاب و سرسره بازی خوراک هر روزم بود ، خیلی سخت بود . هر چند ظاهرا" به مامانی

    خیلی بیشتراز من سخت گذشته چون این روزها همش آرزو میکنه که ای کاش این آنفلوآنزا نبود و

    .من را می فرستادند مهد

 

    خلاصه این که صرف کردن تمام انرژی هام  تو خونه فراتر از تحمل مامانیه و خیلی وقتها کلاهمون

    میره تو هم . بعضی وقتها هم مامان و بابا بعد از شون کردن ( این اصطلاحیه که من برای

    درگیرهای تن به تن بکار میبرم ) های من درست مثل این که موجود عجیب و غریبی دیده باشند با

    تعجب به هم  نگاه می کنند و بعد رو به من میگن " یعنی تو هنوز خسته نشدی؟!!!! " یک بار

    هم بابائی پیشنهاد کرد که  در نوع موادغذائی که به من میدن تجدید نظری بکنند .....البته من

    فقط شیر زیاد می خورم ،  از میوه ها نارنگی و انار و موز  و از غذاها عدس پلو ، ماهی ،

    .جوجه کباب و کباب کوبیده را دوست دارم

    معمولا"روزی یک بستنی را می خورم البته بستنی ساده (نه کاکائوئی یا وانیلی ) . شکلات خیلی

    کم می خورم و کاکائو که بندرت . تازه گیها به آدامس هم علاقمند شدم البته فقط آدامس اربیت 

   اون هم  با طعم هندوانه و معمولا" شبهائی که حاضر به مسواک زدن نمیشم قبل از خواب یکی

   .بهم میدن

 

    این روزها گذشته از تمام طوفانهائی که به پا می کنم و هرازگاهی  هوای روابطم با مامانی ابری

    ابری میشه اما مامانی بیشتر ازقبل قربون صدقه ام میره و تحویلم میگیره ، علتش هم اینه که من

    خیلی خوب بلدم چه جوری دل مامانی رو بدست بیارم ، گذشته از جملات به قول خودم  قلمبه

   سلمبه ای  که هرازگاهی بیان می کنم و مامان بابا التماس می کنند دوباره تکرارشون کنم ،

   هر چند دقیقه یک بار میرم سراغ مامانی و بابت تمام کارهای کرده و نکرده ام ازش عذرخواهی

   می کنم و بعد دستهامو  میندازم دور گردنش و با گفتن مامان جون دوست دارم  ...

  .  چقدر  خوشگل شدی  و چقدر خوش تیپی و ... همه ناراحتی ها  را از دلش  درمیارم


    امروز هم وقتی که دیدم مامانی کاغذ و قلم دستش گرفته حدس زدم که داره خاطرات مینویسه ،

  . سریع  رفتم بالا سرش و بهش تاکید کردم که : بنویس پوریا پسر خوبیه و مامانشو اذیت نکرده

 

   مهر ماه یک سر رفتیم نمایشگاه  رسانه های دیجیتال و مامان بابا کلی سی دی آموزشی برام خریدند

   .  این عکسها رو هم اونجا گرفتم

نمایشگاه رسانه های دیجیتال

 

نمایشگاه

 

   بعد از نمایشگاه هم رفتیم سینما ، البته هدف مامان بابا دیدن فیلم نبود بیشتر برای تجدید خاطراتشون

    به سینمای موردعلاقشون رفتیم که فیلم دو خواهر را داشت . من هم که دومین بارم بود سینما

   می رفتم پسر خوبی بودم و سر و صدا نکردم فقط اون قسمت از فیلم که عاقد می پرسید من وکیلم

   بار سومش را من به عاقد فرصت ندادم و قبل از اون با صدای بلند پرسیدم من وکیلم که یکدفعه

    .همه با صدای بلند زدند زیر خنده

 

 

  لینک نوشته
سه شنبه نوزدهم آبان 1388 -- پوریا

عکسهای تابستانی
              

                         

 

 

  لینک نوشته
جمعه سوم مهر 1388 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ