تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
یلدا

 

 بالاخره زمستون امسال هم اومد تا من دومین زمستون زندگیم را تجربه کنم

 شب یلدای امسال که برای من خیلی متفاوت از سال گذشته بود . پارسال شب یلدا۴-۵

  ماهم بود و ساکت و آروم یک گوشه می نشستم و نظاره گر بودم . هرازگاهی هم به اصرار

 مامان بابا یکی دو غلتی می خوردم واین حداکثر کاری بود که انجام میدادم

 اما یلدای امسال نه تنها برای من بلکه برای مامان بابا هم متفاوت بود . مامانی که هرچه سعی کرد

 خونه را تا شب مرتب نگه داره موفق نشد که نشد هر چی جمع کرد من بلافاصله رفتم و پخش کردم

 از چیدن میوه و آجیل هم خبری نبود . میوه را که بخاطر اصرار زیاد من در گرفتن کارد میوه خوری

 سر پائی خوردند آجیل را هم یواشکی تو مشتشون قائم میکردند و می خوردند که اون هم پافشاری

 من برای باز کردن مشتشون و شریک شدن تو خوردنش باعث شد از خیرش بگذرند.

 فال حافظ گرفتنشون هم به شیوه ای جدید بود . یواشکی و مثلا" دور از چشم من یکیشون کتاب را

 باز می کرد و بعدش بلافاصله کتاب را قائم میکردند که من نبینم و به اجبار شعر را از حفظ می خوندند

 هر چند با وجود این همه محافظه کاریشون آخرش من یک صفحه از کتاب را پاره کردم

 از شب یلدای پارسال بابایی یه فیلم گرفته که خودشون خیلی دوستش دارند : مامانی سجاده اش را

 پهن کرده و داره نماز میخونه و من به فاصله چند متری ازش محو حرکاتش شدم . بعد از نماز

 مامانی به سمت من برمیگرده و ازم می خواد که برم پیشش . من هم با وجود اینکه خیلی کوچولو

 بودم و تازه غلت خوردن را یاد گرفته بودم به زحمت خودم را بهش می رسونم .هر چند تو مسیر

 چند باری شکایت هم میکنم .

 مامان بابا که خیلی از دیدن این صحنه لذت می برند اما من هنوز نتونستم باور کنم که اون

 نی نی غرغرو من هستم

 شب یلدای امسال از فیلم گرفتن هم خبری نبود .یعنی من اصلا" اجازه ندادم دوربین را دست بگیرند یا

 سه پایه اش را نصب کنند . تا رفتن سراغ دوربین من با گریه وزاری ازشون گرفتم.

 یه موقع فکر نکنید من پسر لوسیم و همش اذیتشون کردم . درسته که نذاشتم برنامه هاشون

 اونجوری که دوست داشتند پیش بره اما در عوضش رفیق نیمه راه نبودم و تا نصف شب که

 مامان بابا بیدار بودند  من هم بیدار موندم که احساس تنهائی نکنند

 در کل یلدای امسال هم به خوبی پارسال بود

 

لینک نوشته
شنبه یکم دی 1386 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ