|
بالاخره زمستون امسال هم اومد تا من دومین زمستون زندگیم را تجربه کنم
شب یلدای امسال که برای من خیلی متفاوت از سال گذشته بود . پارسال شب یلدا۴-۵
ماهم بود و ساکت و آروم یک گوشه می نشستم و نظاره گر بودم . هرازگاهی هم به اصرار
مامان بابا یکی دو غلتی می خوردم واین حداکثر کاری بود که انجام میدادم
اما یلدای امسال نه تنها برای من بلکه برای مامان بابا هم متفاوت بود . مامانی که هرچه سعی کرد
خونه را تا شب مرتب نگه داره موفق نشد که نشد هر چی جمع کرد من بلافاصله رفتم و پخش کردم
از چیدن میوه و آجیل هم خبری نبود . میوه را که بخاطر اصرار زیاد من در گرفتن کارد میوه خوری
سر پائی خوردند آجیل را هم یواشکی تو مشتشون قائم میکردند و می خوردند که اون هم پافشاری
من برای باز کردن مشتشون و شریک شدن تو خوردنش باعث شد از خیرش بگذرند.
فال حافظ گرفتنشون هم به شیوه ای جدید بود . یواشکی و مثلا" دور از چشم من یکیشون کتاب را
باز می کرد و بعدش بلافاصله کتاب را قائم میکردند که من نبینم و به اجبار شعر را از حفظ می خوندند
هر چند با وجود این همه محافظه کاریشون آخرش من یک صفحه از کتاب را پاره کردم
از شب یلدای پارسال بابایی یه فیلم گرفته که خودشون خیلی دوستش دارند : مامانی سجاده اش را
پهن کرده و داره نماز میخونه و من به فاصله چند متری ازش محو حرکاتش شدم . بعد از نماز
مامانی به سمت من برمیگرده و ازم می خواد که برم پیشش . من هم با وجود اینکه خیلی کوچولو
بودم و تازه غلت خوردن را یاد گرفته بودم به زحمت خودم را بهش می رسونم .هر چند تو مسیر
چند باری شکایت هم میکنم .
مامان بابا که خیلی از دیدن این صحنه لذت می برند اما من هنوز نتونستم باور کنم که اون
نی نی غرغرو من هستم
شب یلدای امسال از فیلم گرفتن هم خبری نبود .یعنی من اصلا" اجازه ندادم دوربین را دست بگیرند یا
سه پایه اش را نصب کنند . تا رفتن سراغ دوربین من با گریه وزاری ازشون گرفتم .
یه موقع فکر نکنید من پسر لوسیم و همش اذیتشون کردم . درسته که نذاشتم برنامه هاشون
اونجوری که دوست داشتند پیش بره اما در عوضش رفیق نیمه راه نبودم و تا نصف شب که
مامان بابا بیدار بودند من هم بیدار موندم که احساس تنهائی نکنند 
در کل یلدای امسال هم به خوبی پارسال بود 

|