تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
نوروز

 

 برخلاف سال گذشته که بخاطر سرماخوردن مامانی بیشتر عید را تو خونه بودیم ٬ امسال خیلی کم 

 فرصت خونه موندن را داشتیم و بیشتر در سفر بودیم .

 

  تحویل سال را طبق معمول هر سال (برای مامان بابا ) و پارسال (برای من ) خونه خودمون بودیم ٬

  با این تفاوت که سال گذشته مامانی چند ساعت قبل از تحویل سال سفره هفت سین را چیده بود

  وامسال در آخرین لحظات و تحت تدابیر شدید امنیتی از طرف بابائی و تاکیدهای مکرر مامانی ٬

  برای جلوگیری  از بهم ریختن سفره توسط من ٬ چیده شد و بلافاصله بعد از تحویل سال هم

 توسط من برچیده شد ٬هرچند بعدش متوجه شدم که باید یه کم صبر می کردم چون مامان بابا

  می خواستند با سفره عکس بگیرند .البته تقصیر خودشون بود باید از قبل با من هماهنگ

   می کردند .

 

  چند روز اول عید را با عمه و عمو خونه بابابزرگ بودیم و از جمله اقدامات ناگهانی من طی این چند

 روز برگردوندن قوری چای روی گوشی تلفنشون بود . نگران نباشید چای سرد بودSmileyCentral.com .

 

  آخه دیدم یک قوری و یک سبد کنار هم گذاشته شدند و کسی بهشون توجهی نمیکنه  و من هم که

 عاشق آب بازی ٬ محتویات قوری را داخل سبد خالی کردم و از قضای روزگار یکی

  گوشی تلفن را جلوی پای من گذاشته بود ...

 

 یک سر هم رفتیم اراک پیش خاله جون و بعدش خاله اومد خونه ما و با هم رفتیم شمال خونه

 اون یکی بابا بزرگ . سیزده بدر را هم تو باغ بابا بزرگ گذروندیم . درخت های انار باغ را که

  سرمازده اما گوجه سبزها تقریباً قابل خوردن بودند هر چند مامانی باز هم نذاشت من بخورم .

 

 در کل تعطیلات خیلی خوش گذشت اول بخاطر این که بابائی تمام مدت پیشمون بود بعدش این که

 کلی با بچه ها بازی کردم و چون کوچکترین عضو هر دو خانواده بودم حسابی تحویلم گرفتند .

 

 این را هم بگم که اصلاً توی این سفرها مامانی را اذیت نکردم . هر چقدر که تو خونه چسبیده به

  مامانی هستم و لحظه ای دوریش را نمی تونم تحمل کنم اما به محض این که پامون را از خونه

  بذاریم بیرون دیگه سراغ مامانی نمیرم ٬ حتی موقع غذاخوردن هم روی زانوی بابائی میشینم ٬

  چون شنیدم که میگن برای یه پسر خوب نیست که جلوی بقیه بچسبه به مامانش و همش 

  مامان مامان بگه .

  البته من جائی که عموها(عمو و شوهر خاله )  باشند سعی می کنم مزاحم مامان بابا نشم مخصوصاً

  اون یکی عمو (شوهر خاله )که با حضورشون اصلاً سراغ مامان بابا را نمی گیرم .

 

 

  راستی عیدی هم گرفتم ٬ از خاله ها ٬ عموها ٬ دائی ها ٬ بابابزرگ ها ٬ مامان بزرگ(مامانی ) ٬

  عمه  و....

  امسال هم مثل سال گذشته بیشترین عیدی را از خاله ها گرفتم (بعد از بابائی که حسابی شرمنده

  کرد ) .

 درسته پولدارم اما اینجوری نگاه نکنید که اصلاً اهل وام دادن نیستم حتی شما مامان بابا .

 

 

 

 

لینک نوشته
شنبه هفدهم فروردین 1387 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ