تازه گیها به این نتیجه رسیدم که من پسر خیلی خوبیم و مامان و بابا باید کلی خدا را شکر کنند که
چنین پسر گلی دارند . چرا ؟ الان میگم :
اول این که من بسیار پسر حرف گوش کنی هستم ٬ هر وقت مامان بابا بگن کاری را نکن یا به فلان
وسیله دست نزن فوراً اطاعت می کنم . در مورد مامانی که فقط کافیه با لحن خاص اینجور مواقع صدام کنه
poooooooooooria!!! ٬ هر چی دستم باشه سریع پرت می کنم یه گوشه و
چنان ساکت و مظلوم نگاش می کنم که خودش هم شک میکنه من همون پوریای چند لحظه پیشم .
اگر هم خیلی مصر به انجام کاری باشم و بدونم که حقمه اما نهیم کنند با گفتن یک چشم بلند و محکم
اعتراضمو نشون میدم ٬ مامان بابا دیگه میدونند که گفتن چشم از طرف من معناش اینه :
بهیچوجه ٬ ابداً .
موقع مهمونی رفتن مثل یک مرد میرم تو جمع مردها و کاری به مامانی ندارم و به عبارتی اصلاً
سراغشو نمیگیرم هر چند مامانی بعضی وقتها گله میکنه که چرا تحویلش نگرفتم اما مطمئنم
خودش هم ته دلش بدش نمیاد که من مثل بعضی از پسرها " پسر مامانی" نیستم .
درسته که مثل سابق به محض اینکه لیوان نوشیدنی ببینم هوس ریختنش را می کنم اما دیگه رو
فرشها نمی ریزم و یکسره میرم سراغ میز عسلی ها و اونجا خالی می کنم و البته بلافاصله میرم
آشپزخونه و یک دستمال و به قول خودم پاچه (پارچه) برمیدارم و پاکش میکنم . این هم یواشکی
بگم که اگه چشم مامانی را دور ببینم دیگه سراغ پاک کردن با دستمال نمیرم و کاغذ یا روزانه
(روزنامه ) ای پیدا میکنم و بعد از ریز ریز کردنش خیسش میکنم و می فرستم پشت شوفاژ
khoob bood? .
هر وقت میوه یا شکلاتی می خورم که دستهام کثیف میشه دستهامو مشت میکنم و دور از بدنم نگه
میدارم و به جائی نمی زنم ومیرم پیش مامانی و میگم شور(بشور ) . ضمن این که باقیمانده میوه
و بقیه خوردنیها را روی زمین رها نمی کنم و میبرم میذارم تو ظرفشوئی (چون مامانی نمیذاره
به سطل آشغال دست بزنم) .
هرچند ممکنه بعضی از شبها یک ساعتی مامانی را برای مسواک زدن معطل کنم تا اجازه بدم مامانی
مسواک زدنمو تکمیل کنه ٬ اما بالاخره مسواک زده می خوابم .
از جمله کمک هائی که به مامان و بابا می کنم (البته هر وقت میلم بکشه ) :
آوردن کنترل تلوزیون ٬ بستن در یخچال ٬ چیدن سفره که مخصوصا" تو ماه رمضون در این
زمینه بسیار فعال بودم ٬ جمع کردن سفره و کمک به مامانی در جمع کردن اسباب بازیهام .
این هم بگم که مدت زیادیه غذامو خودم می خورم و هیچ کمکی قبول نمی کنم ٬ هر چند بعد از
غذا خوردن مامانی مجبوره تا شعاع یک کیلومتری خرده های غذا را جمع کنه چون عادت قدیمی ام
که٬غذاهای ریخته شده را با دست پخش میکردم و می فرستادم زیر فرش ها ٬هنوز ترک نکردم .
کلی شعر و لالائی جدید یاد گرفتم از جمله یه توپ دارم قلقلیه .. که فعلاً فقط کلمات آخر هر مصرع
توسط بقیه (جز مامان بابا ) قابل تشخیصه . موقع خوندن چشم چشم دو ابرو هم مامان بابا باید
مواظب باشند که یه موقع انگشتهای من از داخل چشمشون سر درنیاره چون حتما" باید عملی هم
نشون بدم .
حالا دیگه مطمئناً شما هم به همین نتیجه من(که من خیلی پسر خوبیم )
رسیدید
dose?(doroste)


|