تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
پسر خوب

 

 تازه گیها به این نتیجه رسیدم که من پسر خیلی خوبیم و مامان و بابا باید کلی خدا را شکر کنند که

 چنین پسر گلی دارند . چرا ؟ الان میگم : 

 اول این که من بسیار پسر حرف گوش کنی هستم ٬ هر وقت مامان بابا بگن کاری را نکن یا به فلان

 وسیله دست نزن فوراً اطاعت می کنم . در مورد مامانی که فقط کافیه با لحن خاص اینجور مواقع صدام کنه   

poooooooooooria!!!

poooooooooooria!!!
 
٬ هر چی دستم باشه سریع پرت می کنم یه گوشه و

  چنان ساکت و مظلوم نگاش می کنم که خودش هم شک میکنه من همون پوریای چند لحظه پیشم .

 اگر هم خیلی مصر به انجام کاری باشم و بدونم که حقمه اما نهیم کنند با گفتن یک چشم بلند و محکم

 اعتراضمو نشون میدم ٬ مامان بابا دیگه میدونند که گفتن چشم از طرف من معناش اینه :

  بهیچوجه ٬ ابداً  .

 

 موقع مهمونی رفتن مثل یک مرد میرم تو جمع مردها و کاری به مامانی ندارم و به عبارتی اصلاً

 سراغشو نمیگیرم هر چند مامانی بعضی وقتها گله میکنه که چرا تحویلش نگرفتم اما مطمئنم

 خودش هم ته دلش بدش نمیاد که من مثل بعضی از پسرها " پسر مامانی" نیستم .

 

 درسته که مثل سابق به محض اینکه لیوان نوشیدنی ببینم هوس ریختنش را می کنم اما دیگه رو

 فرشها نمی ریزم و یکسره میرم سراغ میز عسلی ها و اونجا خالی می کنم و البته بلافاصله میرم

 آشپزخونه و یک دستمال و به قول خودم پاچه (پارچه) برمیدارم و پاکش میکنم . این هم یواشکی

  بگم که اگه چشم مامانی را دور ببینم دیگه سراغ پاک کردن با دستمال نمیرم و کاغذ یا روزانه

 (روزنامه ) ای پیدا میکنم و بعد از ریز ریز کردنش خیسش میکنم و می فرستم پشت شوفاژ   

khoob bood?

khoob bood?
.

 

 هر وقت میوه یا شکلاتی می خورم که دستهام کثیف میشه دستهامو مشت میکنم و دور از بدنم نگه

 میدارم و به جائی نمی زنم ومیرم پیش مامانی و  میگم شور(بشور ) . ضمن این که باقیمانده میوه

  و بقیه خوردنیها را روی زمین رها نمی کنم و میبرم میذارم تو ظرفشوئی (چون مامانی نمیذاره

  به سطل آشغال دست بزنم) .  

 

 هرچند ممکنه بعضی از شبها یک ساعتی مامانی را برای مسواک زدن معطل کنم تا اجازه بدم مامانی

 مسواک زدنمو تکمیل کنه ٬ اما بالاخره مسواک زده می خوابم  Sleeping  .

 

 از جمله کمک هائی که به مامان و بابا می کنم (البته هر وقت میلم بکشه ) :

  آوردن کنترل تلوزیون ٬ بستن در یخچال ٬ چیدن سفره که مخصوصا" تو ماه رمضون در این

 زمینه بسیار فعال بودم ٬ جمع کردن سفره و کمک به مامانی در جمع کردن اسباب بازیهام .

 

 این هم بگم که مدت زیادیه  غذامو خودم می خورم و هیچ کمکی قبول نمی کنم ٬ هر چند بعد از

  غذا خوردن مامانی مجبوره تا شعاع یک کیلومتری  خرده های غذا را جمع کنه چون عادت قدیمی ام

  که٬غذاهای ریخته شده را با دست پخش میکردم و می فرستادم زیر فرش ها ٬هنوز ترک نکردم .

 

 کلی شعر و لالائی جدید یاد گرفتم از جمله یه توپ دارم قلقلیه .. که فعلاً فقط کلمات آخر هر مصرع

  توسط بقیه (جز مامان بابا ) قابل تشخیصه . موقع خوندن چشم چشم دو ابرو هم مامان بابا باید

 مواظب باشند که یه موقع انگشتهای من از داخل چشمشون سر درنیاره چون حتما" باید عملی هم

  نشون بدم .

 

 

 حالا دیگه مطمئناً شما هم به همین نتیجه من(که من خیلی پسر خوبیم )

 رسیدید  

dose?(doroste)

dose?(doroste) 


  لینک نوشته
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ