تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین

 

قصه این روزهای من و مامان بابا حکایت همون ضرب المثل گهی زین به پشت و گهی پشت به زین ِ .

 

اون موقع ها که کوچیک بودم وقتی من را حمام می بردند ٬ آخراش که می شد حوصله ام سر

 

 می رفت و شروع می کردم به گریه که من را زودتر ببرند بیرون  و مامان بابا اصرار که حالا

 

  چند دقیقه ای را  طاقت بیار   . اما الان که دیگه بزرگ شدم ٬ بگذریم که وقتی اسم حمام میاد

 

 

خودم زودتر می دوم و میرم در حمام منتظر میمونم ٬ این اونها هستند که اصرار دارند من را زودتر

 

 

 ببرند بیرون و منم که با گریه اصرار بر موندن بیشتر دارم  و البته در هر دو موردش گریه

 

   کارساز ترین ابزار برای موفقیته . SmileyCentral.com

 

قبلاً ها این مامان بابا بودند که برای خندوندن و  سرگرم کردن من مجبور بودن خودشون را به

 

 زحمت بندازن ٬ اما این روزها این منم که هر کاری میکنم که اونها را بخندونم . فقط کافیه

 

 که متوجه بشم از یک حرکتی خوششون اومده ٬ اونوقت دیگه ول کن نیستم که نیستم و تا

 

 وقتی که خودم خسته نشدم ( که معمولاً زود هم خسته نمیشم )  همون حرکت راتکرار میکنم

 

  و اونها را هم مجبور که بخندند و وای به حال زمانی که خسته بشن و دیگه بهم توجه نکنند

 

 اونوقت با یکی از همون جیغ های معروفم بهشون نشون میدم که با کی طرفند .

 

از ۶-۷ ماهگی که دیگه بهم غذای کمکی میدادن و بعدها هم که میوه و ... همش اصرار بر خوردن

 

من بوده ٬ هر چند این اصرارها شامل مامانی نمیشه و فقط بابائیه که اصرار میکنه .

 

مامانی از همون اول هر وقت می خواست بهم  غذا بده کافی بود من سرم را برگردونم اونوقت

 

اون هم غذا را برمی داشت و میرفت و من هم که اولاش متوجه نبودم و می خواستم برای

 

  مامانی ناز کنم ٬ غذا از دستم می رفت و گرسنه می موندم و البته  الان دیگه به این نتیجه رسیدم

 

 که هر وقت مامانی غذا میاره اگه گشنمه بخورم که از ناز کشیدن خبری نیست .SmileyCentral.com

 

اما بر عکسش وقتی بابایی خونه باشهSmileyCentral.com ٬ معمولاً کلی غذا خوردن را طول میدم و آخرش هم

 

غذامو تموم نمیکنم .آخه بابائی کلی تحویلم میگیره و نا مهربونی  مامانی تو این زمینه را حسابی

 

جبران میکنه ٬

 

اما این روزها .......

 

 وقتی میوه ای بیسکوئیتی .. چیزی که قابل دست گرفتن باشه بهم میدن

 

  بلافاصله میرم سراغ خودشون و اصرار که حتماً بخورن و اگه امتناع کنند

 

می مالم به صورتشونSmileyCentral.com ٬ و  حالا فکرش را بکنید من موز را تو دستهام له کردم و به هر چی

 

هم که دم دستم بوده مالیدم و اونوقت اصرار توام با اجبار که اونها موز را از دست من بخورنSmileyCentral.com .

 

یکی دیگه از این موارد موقع نماز خوندنه ٬  اون موقع ها مامان بابا سعی می کردن که موقع نماز

 

خوندنشون من هم باشم و یاد بگیرم ٬ اما الان دنبال فرصتی میگردند که من سرم به جائی گرم باشه

 

  و نبینمشون . آخه موقع سجده دقت  نمی کنند که من زودتر رفتم سجده و معمولاً سرشون

 

 می خوره به سر من و تازه میگن از این که من روبروشون بشینم و حرکات لب اونها را تقلید کنم

 

حواسشون پرت میشه . وقتی هم که میرم پشت سرشون وا می ایستم اعتراض می کنند

 

 که چرا دستم میخوره به کف پاهاشون SmileyCentral.com.

 

خلاصه این که این روزها بخاطر این که میخوام از هر چیزی سر در بیارم و به هر گوشه و کناری

 

سر بزنم هوای روابطم  با مامان بابا هرازگاهی ابری و بارانی و حتی طوفانی میشه  ٬

 

 اما  اصلاً نگران نباشید... دیگه  خیلی خوب میدونم که چه جوری در عرض چند ثانیه

 

 آفتابی آفتابیش کنم . SmileyCentral.com

 

 

                   

 

 

 

 
  لینک نوشته
شنبه هفتم مهر 1386 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ