تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
یک ماه پرکار

 

 ماه گذشته ماه پرکاری برای من بود و اتفاقات زیادی افتاد که بعضی از اونها باعث شد تا مامان و

  بابا اعتراف کنند که من دیگه بزرگ شدم .

 

 از جمله این اتفاقات استقلال پوشکی من بود . هر چند قرار بود که چند ماه قبل تر این  اتفاق رخ

 بده  اما  بخاطر مسافرت ها و برنامه های دیگه ای که پیش اومد به تأخیر افتاد که البته این تأخیر به

  نفع مامانی شد چون فقط دو روز طول کشید تا من کاملاً مستقل بشم و از این بابت زحمت زیادی

  متحمل نشد .

 

 از نظر گفتاری هم پیشرفت قابل توجهی داشتم ٬ بطوریکه الان علاوه بر جملات و کلماتی که ابزار

 کارمه (بیشتر افعال امری نظیر بده به من ٬ پاشو ٬ تو بخواب (تا من بدون مزاحمت به کارهام

 برسم ) معل کن (بغل کن ) و... ) هر جمله یا کلمه ای که از مامان بابا یا تلوزیون می شنوم

 دقیقاً  تکرار می کنم و در مواقع لزوم به کار می برم و باعث سورپرایز مامان و بابا میشم .

 هرازگاهی هم سر به سر مامانی میذارم و کلمات را با همون لحنی که مامانی ادا می کنه تکرار

  می کنم مخصوصاً مواقعی که بابائی را صدا می کنه من هم چند بار پشت سر هم و با همون لحن

 اسم بابا را تکرار می کنم و می خندم .

 

 تکیه کلام این روزهام " ای شیطونه" و قبل از این که کسی جوابمو بده و بگه خودت شیطونی

 پیش دستی میکنم و میگم توئی . هر اتفاقی هم که میفته ( تلوزیون خاموش میشه ٬ چیزی می افته

  و... ) می پرسم تی..ی شد ؟ (چی شد؟)  خودم را هم با نامهای  پولا  پَنَمَند  ٬آقای پنمند ٬

  پسر شجاع و پسر ناناز می شناسم ٬ وقتی بابائی ازم می پرسه اسمت چیه؟ با این اسامی 

  خودمو معرفی می کنم. وقتی هم که مامانی قربون صدقه ام میره و می پرسه پسر من کیه؟

 عسل من کیه؟ و... همه را میگم " منم" اما  وقتی می پرسه عشق من کیه؟بسته به شرایط  جواب

 میدم٬ اگه بابائی نباشه میگم منم اما اگه بابائی باشه  میگم بابا .

 

 چند تا شعر بلند هم یاد گرفتم که با اسامی ماه سپید ٬ باباش و اتل توتوله ازشون نام می برم ٬

 هر وقت هم که ازم بخوان بخونمشون و حوصله نداشته باشم اول هر شعر را می خونم بعدش

 اووووووووووووووممممم و کلمات آخر شعر ٬ مثلا" شب که ̗اسید(رسید) ماه سی اید

  (سپید)....اوووووووووووووووم م م مم تو آسمون .

 

  رنگها را هم مامانی بهم یاد داده و رنگهای آبی ٬ سبز٬ زد(زرد)٬ سی اید (سفید) ٬ ̗امز (قرمز)

  ٬ نا̗انجی (نارنجی ) ٬ سیاه ٬ صو اَتی (صورتی) ٬ سو̗ا ای (سرمه ای ) و اَهو ه ای شوآتی

  (قهوه ای شکلاتی ) را کاملا" تشخیص میدم . البته این آخری را خودم نامگذاری کردم ٬

  چون اولین بار که مامانی مداد قهوه ای را نشونم داد و گفت چه رنگیه گفتم شوآتی ٬ مامانی هم

  که ذوق زده شده بود دیگه تغییرش نداد و فقط گفت که قهوه ای را به اولش اضافه کنم .

 

 این روزها ترفند جدیدی بکار می برم تا مامان و بابا به خواسته هام نه نگن و اون هم استفاده از

 کلمه " لُتهن (لطفاً)"ه ٬ هر چیزی که بخوام این کلمه را به انتهاش اضافه می کنم و چند بار مودبانه

 تکرار می کنم : نا̗انگی (نارنگی) لتهن ٬ شی موز لتهن ٬ کاروشن (کامپیوتر ) لتهن و.... وقتی هم

 بهم میدن میگم تَشَهُر (تشکر ) ...

 

 هر وقت هم کاری میکنم که مامانی از دستم ناراحت میشه اینقدر بوسش میکنم تا از دلش در بیاد و

  لبخند بزنه Blowing A Kiss 2.

 

 بعضی از علائقم تغییر کرده ٬ مثلاً الان دیگه ماکارونی غذای مورد علاقم نیست و سبزی پلو با ماهی

 را خیلی دوست دارم و همچنین بی اینج (برنج سفید ) ٬ میوه مورد علاقم نارنگیه و از تنقلات هم

 شوآت (شکلات) ٬ اما همچنان علاقمند به مسابقه های تلوزیونی و کامپیوتر .

 

 مامان بابا برای این که دست از سر کامپیوتر بردارم برام لپ تاپ خریدند اون هم دو تا ٬ یکی به زبان 

 فارسی و یکی  انگلیسی ٬ اما این هم راه چاره نبود و تازه  درجه اعتیادم هم بالاتر رفته چون به

 محض این که چشم باز می کنم میگم : کاروشن ̗پینت لتهن . و فقط منتظر میمونم که مامانی اجازه

 بده بعدش خودم کامپیوترو روشن میکنم و یک سره  میرم سراغ برنامه Paint  ٬ کار کردن باهاش

 را یاد گرفتم و هرازگاهی آثار جالبی هم خلق می کنم . اما خرید لپ تاپ ها مزیتی که داشت این بود

  که با لپ تاپ فارسی بعضی از کلمات و حروف را یاد گرفتم و همچنین اعداد را و تقریباً اعداد یک

  تا نه را می شناسم .

 اون یکی لپ تاپ را چون برای بالای 5 ساله خیلی کم و فقط برای سرگرمی بهم میدم اما من

  کار باهاشو  یاد گرفتم و کلمات انگلیسی را بهتر از مامان و بابا تلفظ می کنم و از آثارش اینه

 که دیگه به جای بسه میگم استاپ  (stop ) .  

 

laptop

 گذشته از این اتفاقات خوب ٬ یکی دو هفته پیش سه تامون با هم سرمای سختی خوردیم و

  یک هفته ای  درگیرش بودیم که خیلی سخت و بد گذشتSickly .

 

 اواخر هفته پیش هم رفتیم خونه خاله جون و وسایل و اتاق نی نی ایBaby Smiley که قراره

 یکی دو ماه دیگه پسرخاله کوچولوی منKisses بشه دیدیم هر چند  هر چی اصرار کردم

 مامانی نذاشت تو تختش بخوابم و گفت مال نی نیه .

 

 

  لینک نوشته
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ