تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
سال نو مبارک



 چند روزی بیشتر به آغاز سال نو نمونده ٬ من کاملاً اومدن بهار رو احساس می کنم و ذوق و شوق

 زیادی برای شروع عید دارم .

 

این روزها هر بار که مامانی لباسی رو مرتب میکنه ٬ سریع می رم کیفمو میارم و لباسهامو می ریزم

 توش و میگم بریم خونه بابا حاجی (بابا بزرگ )٬ چند روز پیش هم که مامانی داشت لباسهای عیدمو

  مرتب می کرد و امتحان میکرد که کوچیک نشده باشند  ( آخه این روزها هر لباسی که برام می خرند

 وچند وقتی ازش غافل میشن و بهم نمی پوشونند برام کوتاه میشه) ٬ کلی ذوق کردم و با دیدن هر

  لباس با گفتن چقد قشنگه ! تائیدش کردم و هر کدوم هم که پوشیدم گفتم خوش تیپ شدم !

 

 با وجود این که در طول این یک ماه اخیر پیشرفت قابل توجهی در گفتارم ایجاد شده و هرازگاهی

  هم با حاضر جوابی مامان و بابا رو غافلگیر و البته ذوق زده کردم ٬ از این جمله مواقع : یه روز

  که مامانی داشت ازم تعریف میکرد و می گفت : چه پسر نازی ٬ چه پسر خوبی و... ٬ بلافاصله

 گفتم : بگو ماشاالله چش نخوره ایشاالله .. ٬ اما باز هم موقع ادای بعضی از جملات مامان و بابا

 کلی بهم می خندند ٬ مثلاً :

 من به جای

 لباسهامو در بیار  .... میگم .... لباساش در ایاره

 پوریا دوستت داره .... میگم .... پوریا دوست دارم

 دارم بازی می کنم .... میگم .... پوریا بازی کنه

 پوریا ترسید .... میگم .... پوریا ترسیدی

 پوریا نمیده .... میگم .... پوریا نمیدم

 سوختم .... میگم .... سوکم 

 نخند .... میگم .... خنده نباش


  

 چون قراره بعد از تعطیلات عید بریم خونه جدید ٬ مامانی همه وسایل به قول خودش غیرضروری رو

  جمع کرده و قبل ازهر چیزی هم رفته سراغ وسایل و اسباب بازیهای من و همه اشونو ٬ به جز

 کتابهام و حیوانات مزرعه و خرس کوچولوها ٬ جمع کرده  و هر وقت که من یاد یکی از

  اسباب بازیهام می افتم میگه : باید یک ماه صبر کنی  ٬ من هم با این کمبود امکانات چاره ای جز

  دوستی با این خرس کوچولوها نداشتم و حسابی باهاشون رفیق شدم و هر وقت که باهاشون تنها

  میشم با هم نمایش بازی می کنیم .

 

 این هم یک نمونه از نمایشنامه ها ئی که ما اجرا می کنیم :

 

 بعدازظهره و بابائی ٬ طبق معمول این روزها ٬ برای انجام  بعضی از کارهای قبل از عید رفته بیرون ٬

 مامانی هم برای این که منو خواب کنه ٬ تلوزیونو خاموش کرده ٬ پرده ها رو کشیده و خودشو زده به

 خواب  من هم با دوستام (خرس کوچولوها ) مشغول بازیم .

 

 (به جای خرس کوچولو هم خودم حرف می زنم فقط صدامو تغییر میدم )

 من : سلا ا ا م خِس کوچولو

 خرس کوچولو : سلام مامان جون

 من : چی کار کنه ؟ (چیکار می کنی ؟)

 خرس کوچولو : بازی کنه (بازی می کنم )

 من : شموغ (شلوغ ) نکن ! مامان جون خوابیده

 چند لحظه سکوت ......

 

 من : خس کوچولو شموغ کن !

 خرس کوچولو : تق ٬ کیو ٬ هوو...

 من : خس کوچولو شموغ نکن ! مامان گریه کنه ( گریه می کنه )

 خرس کوچولو : مامان بوس کنه ( مامانو بوس کنیم )

 

و من و خرس کوچولو مامانی  را بوس می کنیم  اون هم از نوع صدادار و از چشماش  شروع

 می کنیم ٬ مامانی هم که ظاهراً تازه داشت خوابش می برد از خواب بیدار میشه و با تاکید میگه :

  پوریا بخواب ! شب شد ! و دوباره می خوابه ...

 

  من هم از اونجائی که شدیداً پسر  حرف گوش کنی هستم  خودمو می زنم به خواب

  (اما مگه خرس کوچولوها میذارن )

  خرس کوچولو : جیش ٬ دستشوئی

 من : از دست تو !

 خرس کوپولو : شی(شیر ) بده لُهن (لطفاً)

  من : از دست تو !

  خرس کوپولو : مداد ینگی بده

  من : از دست تو !

 مامانی هم که دیگه نتونسته جلوی خند ه اشو بگیره بلند میشه و میگه: از دست تو پوریا ! پاشو

  نمی خواد بخوابی ! من هم بهتره برم به کارام برسم .

 

 و من با خیال راحت میرم تلوزیون رو روشن می کنم و با خوشحالی میگم :

 عص بخیر بچه ها شلوع شد .



سال خوبی داشته باشید

 


 

 

  لینک نوشته
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ