تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
بزرگ شدن یعنی ...

من دیگه بزرگ شدم... میگید نه ؟ باشه توضیح میدم .

 

همانطوری که قبلاً گفتم دیگه میتونم روی پاهام وایستم ( و این یعنی مستقل شدن ) .

 

علاوه بر دندونهای پیشین مرکزی فک بالا و فک پائین ( ثنایا ) صاحب اولین دندون آسیاب هم

 

شدم پس دیگه میتونم به طور مستقل غذا م را بجوم و دیگه نیاز به له کردن غذاها  نیست .

 

علاوه بر کلمات قبلی یک کلمه جدید هم به دامنه لغاتم اضافه شده و اون هم عمه  است ( خب خاله

 

جون چرا ناراحت شدی ؟ تقصیر من چیه ؟ عمه زرنگ تر از شما بود ) البته من به جای عمِه

 

 میگم عمَه( بر وزن کلمات قبلی که یاد گرفتم ).

 

الان دیگه کاملاً حرفهای مامان بابا را متوجه میشم و قتی بهم میگن بیا٬ برو٬ بخور و... و حتی

 

وقتی در مورد من حرف می زنند کاملاً ساکت میشم و گوش می کنم که مبادا یک موقع چشم من

 

را دور ببینند و غیبتم را بکنند . البته با افعالی که با " ن" شروع میشن رابطه خوبی ندارم مثلاً:

 

نکن ٬ نخور ٬ نیا و ... در هنگام شنیدن این اوامر هر چند گوش میکنم و اطاعت ٬ اما این اطاعت

 

معمولاً با جیغ های  بلند همراهه که آخرش اونها کوتاه میان و من به کارم ادامه میدم .

 

بشین پاشو را هم یاد گرفتم . البته پسرعمه  در آخرین دیداری که با هم داشتیم کلی از این

 

مهارت من سوء استفاده کرد و حداقل ۳۰-۴۰ بار در نوبت های مختلف من را مجبور به بلند شدن

 

و نشستن کرد و توجیهش هم این بود که من باید از الان برای دوران سربازیم آماده بشم ( باز 

 

هم خدا خیر مامان بابا بده که برنامه هاشون کوتاه مدته ) .

 

آها یادم رفت بگم که این دفعه که از مسافرت اومدیم مامانی در حال مرتب کردن کیف من بود که

 

من خودم لباسهای کثیفم را برداشتم و رفتم سراغ ماشین لباسشوئی ( باز هم بگید من کوچولوم ).

 

راستی بگم که دست بزن خوبی هم دارم . مامان بابا که لذت کتک های من را چشیدند و جالب

 

ترش اینه که وقتی کسی را کتک میزنم باید بپذیره و حتی آخ هم نگه ٬ چون اونوقت من ناراحت

 

میشم و جیغ میزنم .

 

در مورد خوابیدنم هم  دیگه نیازی به این که من را بغل بگیرند و بخوابونند نیست ٬هر وقت خوابم

 

بیاد یه بالش میگذارند و من هم میرم روش دراز می کشم و می خوابم .

 

از علائقم بگم :

 

تازگی ها علاقه خاصی به  کتاب و مجله و..  پیدا کردم و چون مامان بابا هیچکدوم راضی نمیشن

 

کتابهاشون را در اختیار من قرار بدن ٬ این سررسیدهاست که یکی پس از دیگری پاره میشه .

 

از اجزاء کامپیوتر فقط از کار موس سر در نیاورده بودم که تازگیها گیر میدم بهش حسابی و

 

مامان بابا مجبورند که موس را بدن به من و خودشون با کی بورد کار کنند فکرش را بکن چی

 

میشه ...البته تصمیم گرفتند برای من رایانک بخرند تا من دست از سر کامپیوتر بردارم هر چند

 

خودشون میدونند که این تیرشون هم به سنگ می خوره .

 

به ماشین بازی ( بیشتر تعمیر ماشین ) هم علاقه دارم .

 

در آخر هم بگم که تعطیلات آخر هفته پیش را رفتیم باغ بابابزرگ ( انار های تابستونیشون رسیده

 

بودند )  و از اونجا هم یک سر رفتیم قم زیارت ( جای همه خالی .. برای همه دعا کردم ) .

 

 

  امروز ۱ سال و ۱ ماه و ۱هفته و ۱ روزه شدم.

 

                     

 

 

                            

 

 

 

لینک نوشته
شنبه دهم شهریور 1386 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ