تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers پوریا

 

پوریا

 
مسافرت

مسافرت خیلی خوش گذشت ٬ جای دوستان خالی .

 

اگه گفتید کجا رفته بودیم؟ درسته شمال ... رامسر...

 

ساعت ۹ صبح از تهران راه افتادیم و تقریباً حدود ساعت ۴ بعد از ظهر به رامسر رسیدیم .البته

 

در طول مسیر زیاد توقف کردیم و از مناظر زیبای مسیر هم استفاده کردیم .

 

در طول مسیر رفت خیلی خسته نشدم و در کل تقریباً ۴ ساعتی را خواب بودم .

 

راستی یادم رفت بگم که خاله جون و عمو ( شوهر خاله ) هم همسفرمون بودند .

 

ویلامون کنار دریا بود با محوطه ای سرسبز و زیبا و دارای وسایل بازی ٬ که من هم بی نصیب

 

نموندم و به کرات به کمک  بابایی و خاله جون تاب سواری کردم .

 

از جاهای دیدنی رامسر٬  موزه رامسر را دیدیم . البته وسایل موزه قدمت چندانی نداشت و اکثراً

 

مربوط به ۴۰-۵۰ سال قبل بود به طوری که همراهانم می گفتند  که نظیر این وسایل را می تونند

 

تو انباری خونه  بابابزرگشون و یا حتی شاید هم تو انباری خونه مامان باباشون پیدا کنند . از

 

 جمله این وسایل میشه به این بیل و کلنگ ها اشاره کرد که من باهاشون عکس گرفتم .

 

از شهر توریستی نمک آبرود هم دیدن کردیم ٬ و تقریباً ۳-۴ ساعتی را تو هوای گرم و شرجی

 

اونجا تو صف تله کابین بودیم .البته به من که بد نگذشت  چون همش بغل عمو بودم و باهام

 

بازی می کرد و هر وقت هم که احساس گرسنگی می کردم فقط کافی بود ابراز کنم چون وسایل

 

پذیرایی از من مهیا بود .

 

برای اولین بار سوار تله کابین شدم ٬  نمی دونم بعدها چیزی یادم می مونه یا نه ٬ اما این اولین بار

 

 را که خیلی شجاع بودم و اصلاً متوجه اختلاف ارتفاع نشدم برخلاف مامانی که بخاطر خاطره

 

بدی که از ارتفاع داشت موقع بالا رفتن خیلی ترسید . بابایی و عمو هم مثل من شجاع بودند . خاله

 

جون هم یک کم ترسیده بود اما به روی خودش نیاورد .

 

اما اون بالا در ارتفاع ۱۰۵۰ متری از سطح دریا دنیای دیگه ای بود . جنگلی بسیار زیبا و

 

 مه آلود که اصلاً با هوای گرم و شرجی پائین قابل مقایسه نبود . بقدری هوا اونجا سرد بود که من

 

مجبور شدم لباس گرم بپوشم . حتی مامانی هم که موقع بالا اومدن ترسیده بود بر این عقیده بود که

 

به دیدن این مناظر زیبا و رویایی می ارزید .

 

به شهرهای اطراف رامسر هم سری زدیم . کنار دریا هم آب بازی کردم ٬ و خلاصه این که سفر

 

خوبی بود با کوله باری از خاطرات خوش .

 

یک اتفاق جالبی هم که افتاد این بود که مامانی در طول سفرمون همش مواظب بود که مبادا ماها

 

 حتی هسته میوه ای را در دل طبیعت رها کنیم و به عبارتی محیط زیست را آلوده کنیم ( نسبت به

 

این موضوع خیلی هم حساسیت داره) ٬ موقع برگشت در قسمتی از مسیر که جاده بسیار باریک

 

بود و ماشین ها با سرعت پائین حرکت می کردند جلوی ما یک خودروی سواری بود با ۵ تا

 

سرنشین که هر چند لحظه ٬ یک دستی از پنجره ماشین بیرون می اومد و مشتی پوست تخمه را

 

خالی می کرد و جالب اینجا بود که هر ۵ تائیشون این کار را می کردند و البته کارشون فقط به

 

پوست تخمه محدود نمی شد و هر از گاهی دستمال کاغذی و امثال اون هم در فضا رها می شد و

 

مامانی هم که همش حرص می خورد و کاری نمی تونست بکنه . بابائی هم هر چی سعی کرد

 

سبقت بگیره نشد که نشد تا اینکه بالاخره مجبور شد برای اینکه مامانی بیشتر غصه نخوره در

 

اولین مکان ممکن بزنه کنار تا ماشین جلویی رد بشه و بره .

 

موقع برگشت هم خیلی حوصله ام سر نرفت . فقط آخراش ٬ مسیر کرج- تهران ٬ حوصله ام سر

 

رفت و بی تابی کردم که مامان و بابا مجبور شدن  برای آروم شدن من کلی صلوات بفرستند آخه

 

من بچه مثبتم  و موقع اذان و قرآن و صلوات ساکت ساکت می شم و طفلی مامان بابا که با تمام

 

خستگیشون به نوبت صلوات می فرستادن .

 

 

                                               این هم از عکسهای سفر

 

 

 

 

                

لینک نوشته
شنبه سوم شهریور 1386 -- پوریا




آرشیو موضوعی
عکسهای تابستانی
تابستانی که گذشت
خونه نشینی
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
نقاشی
بیا و خوبی کن
کنکور
...بزرگ شدن یعنی
مسافرت +عکس
دو سالگی
تولد
دعوت
آن چه گذشت
عکسهای درخواستی
خود کرده را تدبیر نیست
من در ماه رمضان
خونه تکونی
اولین سرماخوردگی
اولین ...
تعریف
یلدا
18 ماهگی
وبلاگم یک ساله شد
علائق من
بوی بهار
سال نو مبارک
نوروز
عکسهای نوروزی
استقلال غذائی
عکسهای بهاری
این روزها ...
من بزرگ شدم
تولدت مبارک
تولد
آغاز سه سالگی(عکس )
پوریای دو سال و یک ماهه
پسر خوب
سفرنامه تصویری کیش
یک ماه پرکار
فرهنگ لغات پوریا
سفر مشهد+ عکس
فرهنگ لغات پوریا 2
پوریای دو سال و نیمه
سال نو مبارک
عکسهای نوروز 88
بهار88
آغاز چهار سالگی

دوستان
کوچولوی من
رادین

آندیا

ایلیا

ساینا

آرین کوچولو

کیارش وروجک

پگاه و داداشیها

آقا محمد حسین

پارسا آیسا و مهسا

کیان و کیارش دوقلوهای مردادی

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ